محمد معصوم البكري ( نامى )

130

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

چون سنگ مىشود كه احتياج به نعل بستن ندارد ، و هم‌چنين در كوهها بى نعل مىگردد . و جماعه ايست در موضع چتر كه ايشان را سادات كهيرى مىگويند . و وجه تسميه آنست كه كهير نام درختى است كه يكى از آباى ايشان بر آن سوار شده قمچى زده مانند اسب رانده بود ؛ و در السنه به اين رنگ شهرة دارد . و در قريب گنجابه كه از مضافات سيوى است از يك جاى آب جوشيده برآمده ، چنانچه زمين بسيار را در زير آب كرده . و ماهيها نيز دران آب بوده . و در يكى از كوههاى گنجابه دامن او در رنگ ايوان « 1 » پيش رفته . و در انجا پنجرهء آهن معلق ساخته‌اند ، و مىگويند كه در ميان آن چيزى نهاده اند ، و دست كسى به آن نمىرسد . اگر از بالاى كوه مىخواهند كه ريسمان انداخته كسى فرستند ، از انجا دور مىشود ؛ و اگر از پايان مىخواهند بروند . . . . . و آن سر كوه ملسا و يكپاره است ، و از زمين دور است . و آن سرزمين سيوى و گنجابه اين چنين واقع است كه كوه سيتپور و كنار آب كشيده تا بموضع كن و سيوى و گنجابه و پاتر رسيده ، و از انجا نصف دايرهء درست كرده باز بكنار دريا رسيده « 2 » و در ما بين « 3 » همه دشت است . و راه قندهار از ميان اين دشت واقع است . طول آن صد گروه است از دريا تا سيوى ، و در عرض شصت گروه باشد . و در اكثر آن سرزمين باد سموم مىباشد ، تا چهار ماه مىسوزد . موسم آن ايام تابستان است . ذكر غرائب « 4 » قندهار يكى آنست كه پنجواهى نام موضعيست ده گروه مغرب رويه قندهار ، و قريب آن كوهيست ، و دران ( f . 95 a ) كوه غارى است ، كه چون مردم

--> ( 1 ) ح : بدامن او يك ايوان ( 2 ) ر : از انجا نصف راه دايره درست كرده كه قدر مسافت شنيدن آواز بانگ نماز به دريا رسيده گردد ( 3 ) فى الاصل : در بن پائين ( 4 ) ف م : غرابيات